مشکلات تغذیه‌ای کودکان

مشکلات شایع تغذیه‌ای کودکان را معمولا به این صورت دسته‌بندی می‌کنند:

1. غذا خوردن به مقدار خیلی کم یا خیلی زیاد که باعث کمبود وزن یا افزایش وزن می‌شود.

2. تمایلات غذایی محدود، یعنی کودک فقط چند نوع غذای خاص و تکراری را می‌خورد و رژیم غذایی متنوعی ندارد. 

3. رفتارهای معترضانه هنگام غذا، یعنی همیشه موقع غذا بهانه‌گیری می‌کند. 

4. عادت‌های غذایی نامناسب، یعنی کودک غذاهای مفید و لازم برای بدنش را نمی‌خورد و به اصطلاح هله‌هوله زیاد می‌خورد. 

دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد که برخی از آنها قابل تغییر و برخی دیگر غیرقابل تغییر هستند. اگر مشکلات تغذیه به عوامل ژنتیکی مربوط باشد، اغلب کار زیادی از ما ساخته نیست اما واقعیت این است که ژنتیک درصد بسیار کمی از این اختلال‌ها را توجیه می‌کند و واقعیت مهم‌تر این است که بیشتر اوقات این اشتباه‌ها و کاستی‌های ماست که ناخواسته باعث ایجاد این مشکلات می‌شود. مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که کودکانی که دلبستگی مناسبی با والدینشان ندارند و کودکانی که مجبور به جدایی از والدین در سنین بسیار پایین می‌شوند، بیشتر از کودکان دیگر به این مشکلات دچار می‌شوند. والدین برای اینکه در تغذیه کودکانشان موفق عمل کنند باید این 3 عامل را داشته باشند:

1. برخورد همدلانه

2. کنترل ملایم، نه سختگیرانه و نه سهل‌گیرانه

3. حضور کافی در کنار کودک

اختلال‌های خوردن نیز مانند همه اختلال‌های دیگر معیارهایی برای تشخیص دارد و به هر کسی که مدتی اصطلاحا بدغذا شده است، برچسب دچار اختلال تغذیه ‌زده نمی‌شود. اولا اینکه مشکل تغذیه باید باعث کمبود وزن یا افزایش وزن نسبت وزن طبیعی برای قد فرد شده باشد و حداقل یک ماه طول کشیده باشد. ثانیا این مشکلات نباید ناشی از مشکلات گوارشی مثل معده‌درد یا مشکلات روده باشد و شرط سوم این است که این مشکلات باید حتما قبل از 6 سالگی آغاز شده باشند. 

معمولا اختلال خوردن به‌علت نداشتن دلبستگی بین سنین 2 تا 8 ماهگی خود را نشان می‌دهد. این کودکان غیر از اختلال خوردن احتمالا در حیطه‌های دیگر رشدی نیز با مشکل مواجه هستند. مشکلاتی که مادر یا مراقب اصلی ممکن است اصلا به آنها توجه نکنند. این کودکان ممکن است به اطرافشان بی‌توجه باشند، به صداها و چهره‌ها واکنش طبیعی نشان ندهند و رفتار اجتماعی مناسب مثل لبخندزدن و واکنش نشان دادن به صحبت و حرکات بزرگ‌ترها را نداشته باشند یا برعکس، همیشه حالت برانگیخته و تحریک‌پذیر داشته باشند و گوش به زنگ باشند. بسیاری از این کودکان مادر یا مراقب الکلی، معتاد، افسرده یا مبتلا به اختلال‌ شخصیتی دارند و به همین دلیل ممکن است به غذا دادن به کودک و نوع غذای او بی‌توجهی شود و به مرور زمان این بی‌توجهی باعث بروز علائم اختلال تغذیه شود.

اگر علت مشکلات تغذیه کودک جدایی از والدین باشد، معمولا علائم بین 6 ماهگی تا 3 سالگی مشخص می‌شود. البته بیشترین شیوع بین 9 تا 18 ماه است و این درست همان زمان است که کودک وارد مرحله‌ای می‌شود که خودش باید غذا بخورد و از این نظر خودکفا شود. والدین این کودکان را اینگونه توصیف می‌کنند: بی‌اشتها، بی‌توجه، سخت و طاقت‌فرسا هنگام غذا خوردن. این والدین می‌گویند که فرزندشان حتی اگر تمام روز غذا نخورد، احساس گرسنگی نمی‌کند و حتی اگر از بی‌غذایی در حال غش کردن باشد، درخواست غذا نمی‌کند و برای غذا دادن به او باید از آسمان و ریسمان، انواع اسباب‌بازی‌ها و تلویزیون و... استفاده کرد. 

در مواردی که علت اختلال تغذیه مشکلات دلبستگی یا جدایی از مادر باشد، باید روی ارتباط بین مادر و کودک تمرکز کرد. باید به مادر آموزش داد که بتواند رابطه مستحکمی با فرزندش برقرار کند تا به او احساس امنیت و آرامش بدهد. مادر یا مراقب اصلی کودک باید از نظر ابتلا به افسردگی یا اضطراب بررسی شود تا در صورت وجود مشکل تحت درمان مناسب قرار گیرد. اگر کودک به این دلیل دچار مشکل در دلبستگی شده که مراقبان متفاوتی دارد و به این علت که افراد زیادی از او مراقبت می‌کنند، فرصت ایجاد دلبستگی ایمن با هیچ‌یک از آنها را نداشته، باید تمهیداتی اندیشیده شود که این فرصت برای کودک فراهم شود. ممکن است مادران این کودکان تجربه‌های مشابهی را در کودکی خودشان داشته باشند، در این صورت باید به آنها کمک کرد که تجربه‌های تلخ گذشته را در زندگی فرزندشان تکرار نکنند و سعی کنند مادر متفاوتی نسبت به مادران خودشان باشند. 

 


 

/ 0 نظر / 18 بازدید